Saturday 25 October 2014-- شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳

 
  نظر شما
نسخه قابل چاپ
ارسال مطلب با ایمیل
 
 
 

2010-11-13

هادی صوفی زاده‌

رمزورازتجزیه‌طلبی


و مدخلی بر دیدگاه‌ دوروشنفکر دینی آقایان علوی تبار و شمس الواعظین! در سی سال گذشته‌ هردو جناح حکومتی در حذف وطرد جریانات سیاسی و فکری اعم ازایرانی و متعلق به‌ ملیتها متفقا" عمل نموده‌ و هردو‌ براساس مبانی دینی وفقهی حرکات خودرا توجیه‌ نموده‌اند. ‌دروصف جمهوری اسلامی بحثهای بسیاری انجام گرفته‌ امانوشته‌ آقای اکبرگنجی تحت عنوان ترور، انفجار، کهريزک، شکنجه: پرده نشينان شاهد بازاری فقه کافیست تا به‌ عمق فاجعه‌ای که‌ بنابه‌فقه‌ اسلامی در حکومت اسلامی رخ داده‌ بسنده‌ نمائیم.

و مدخلی بر دیدگاه‌ دوروشنفکر دینی آقایان علوی تبار و شمس الواعظین!

در سی سال گذشته‌ هردو جناح حکومتی در حذف وطرد جریانات سیاسی و فکری اعم ازایرانی و متعلق به‌ ملیتها متفقا" عمل نموده‌ و هردو‌ براساس مبانی دینی وفقهی حرکات خودرا توجیه‌ نموده‌اند. ‌دروصف جمهوری اسلامی بحثهای بسیاری انجام گرفته‌ امانوشته‌ آقای اکبرگنجی تحت عنوان ترور، انفجار، کهريزک، شکنجه: پرده نشينان شاهد بازاری فقه کافیست تا به‌ عمق فاجعه‌ای که‌ بنابه‌فقه‌ اسلامی در حکومت اسلامی رخ داده‌ بسنده‌ نمائیم. جریان مغلوب که‌ عموم‌ افتخاراتشان تعلق ووفاداری به اندیشه‌های‌ امام خمینی، تسخیر سفارت امریکا، تشکیل سپاه‌ پاسداران و نهادهای ضد مردمی بوده‌، بدون تردید شریک تمام مصیبتهای وارده‌ برمردم دردهه‌ اول و دوم نظام می باشند. انتظار می رفت بارسوایی نظام درجریان تقلب انتخاباتی سال 88 نسبت به‌ گذشته‌ خود ابراز ندامت و وجدان خودرا از تاریخ سیاه‌ خود با رژیم اسلامی آسوده‌ نمایند. دراین وادی گرچه‌ آقایان دکترعبدالکریم سروش ، آقای مصطفی تاج زاده ودرتازه‌ترین اقدام آقای محمد نوری زاد با گذشته‌ خود تسویه‌ حساب نموده‌اند، اما نیروی مطرود نظام موسوم به‌ جنبش سبز بجای فاصله‌ گرفتن از گذشته‌ خودو اینکه‌ درپیشگاه‌ ملتهای ایران ابرازندامت و نسبت به‌ گذشته‌ خود از مردم عذرخواهی نمایند، با خالی دیدن میدان‌ سیاسی که‌ درسی سال گذشته‌ مورد شدیدترین ضربات قرار گرفته‌ خودرامیدان دار عرصه‌ و بدون پاسخ به‌ گذشته‌ خود بازهم بطرق دیگر درصدد توطئه‌ علیه‌ نیروهای سکولارو منتقد نظام پرداخته‌ و اندیشه‌های کینه‌ دینی‌ خودرادرمقابل خلقهای ایران و اندیشمندان غیردینی احیانموده‌اند که‌ نمونه‌های آن را می توان در‌ تاختن چند روشنفکر به‌ اصطلاح دینی به اندیشمند ایرانی‌ آقای آرامش دوستدار دراعتراض به‌ نامه‌ ایشان به‌ آقای یورگن هابرماس متفکر و جامعه‌ شناس المانی و یا نگاه‌ سلطه‌ مابانه‌ و انحرافی برخی از اعضای موثر طیف سبز بویژه‌ آقایان دکتر علی رضا علوی تبار و آقای ماشاءالله‌ شمس الواعظین درخصوص مبارزه‌ ملتهای مختلف ایرانی ،‌ زنگ خطری از طرف آنان می باشد که‌ شنیده‌ می شود.

اخیرا" مرکزمطبوعات حزب حیات آزاد کردستان نیزمتنی درارتباط با نگرش‌ روشنفکران ایرانی درقبال ملتهای ایرانی انتشار داده‌ که‌ به‌ نگرانیهایی اشاره‌ شده‌و درک نگرانی آنان حقیقی و‌ پرداختن به‌آن از جهات مختلف حائز اهمیت است. اگر چنانچه‌ برخی از احزاب وروشنفکران کرد ساده‌انگارانه‌ مجذوب شعارهای سبزها گردیدند، نگرش برخی ازچهره‌های موثر آنان نسبت به‌ ملیتهای ایرانی بمراتب خطرناکتر از‌ تفکرات شووینیستی است که‌ درسی سال گذشته‌ همسو با نظام جمهوری اسلامی علیه‌ خلقهاعمل نموده‌اند.

دراین نوشتار برخلاف روشهای کلیشه‌ای و پرداختن به‌ مقوله‌های روشنفکری، وبحرانی که‌ روشنفکران دینی ازبدو تولد درآن بسر می برند، سعی براین است که‌باتوجه‌ به‌ آشفتگی فضای سیاسی فرهنگی ایران و بازتولید کج اندیشی های گذشته‌ ازجانب آنان و بخصوص درک و تلقی آنان از اوضاع ملی در ایران و ناهمخوانی فکری آنان حتی با ادوار تاریخی معاصر ایران، همچون دوره‌های مشروطه‌، زمام دکتر مصدق وحتی اندیشه‌ مرحوم بازرگان و بالاخره‌ انقلاب 57 که‌ گاها" برای ژست سیاسی ازآن استفاده‌ می کنند.

بدین جهت مناسب دانستم به‌برخی از توهمات وکج اندیشیهای آنان در ارتباط با موضوع ملیتهای چارچوب جغرافیایی سرزمین ایران بطور شفاف و صریح بپردازم و صریحتر از هرچیز‌باتوجه‌ به‌ ویژگیهای جامعه‌ ایران ‌راه‌ رسیدن به‌ جامعه‌ای انسانی واخلاقی تجزیه‌ ایران و متلاشی شدن این امپراطوری استثمار و ستم است. تنها درصورت تجزیه‌ ایران ملت فارس به‌ آزادی خواهند رسید و معنای واقعی انسانیت رادرک خواهند نمود و جامعه‌ای دموکراتیک را بنا خواهند نهاد که‌ بحثی فراگیر است و درآینده‌ به‌ جزئیات آن خواهم پرداخت.

درسه‌دهه‌ گذشته‌ جروبحثهای زیادی میان طیفهای مختلف ایرانی به‌ استثنای طیف اصلاح طلبان درارتباط با ساختار متنوع ایران درجریان بوده‌ است و بغیراز ایجاد شکاف بیشترنتیجه‌ دیگری نداشته‌است. اصلاح طلبان حکومتی هم مدعیند مبحث مربوط به‌ملیتها دردوران حکومت خاتمی ازطرف آنان هم دنبال شده‌، اما دنبال نمودن موضوع همانند دیگر موارد همچون شیپور از سرگشادش دمیده‌اند و عموم پیگیریهای آنان درچارچوب مجلاتی نظیر چشم انداز، گفتگو و ازاین قبیل بطور یکطرفه‌ و باشرکت عوامل وابسته‌ به‌ خود که‌ بیشتر سعی درتخطئه‌ جنبش وخواسته‌ ملتهای تحت ستم داشته‌اند بوده‌است.

بعداز انتخابات اخیر ریاست جمهوری، جریان سبز و ستون فقراتش یعنی اصلاح طلبان دیروزی درحالیکه‌ تمایلی به‌ پاسخگویی درخصوص خواسته‌ ملیتها داخل سرزمین ایران نداشتند و تا مقاطعی با متد گذشته‌ و سلطه‌ مابانه‌ باآن رفتار می نمودند، بارکود تلاشهایشان (اینجا راکلیک کنید ) در مقابل جریان اصولگرا، به‌ اظهارنظر دراین مورد پرداختند اما بازهم بجای باز خوانی ونقد اشتباهات خود و تکیه‌ برظرفیتهای موجود درجامعه‌ متکثر ایران و ایجاد اعتماد سازی با مواضع نه‌چندان غیرقابل تصور خود ـ و با چشم انتظار چراغ سبز از طرف حاکمیت برای بازگشت به‌ حاکمیت و پشت کردن به‌ وعده‌های داده‌شده‌ به‌ طرفداران خود ـ به‌ انزوای تدریجی خود کمک نمودند و این روزها با ارسال نامه‌ آقای اکبر گنجی به‌ بان کی مون و نگرانی از تجزیه‌ ایران، سخنان دکتر علیرضاعلوی تبار ازاعضای موثر جبهه‌ مشارکت، و اخیرا" آقای ماشاءالله‌ شمس الوعظین روشنفکر دینی و روزنامه‌نگار باسابقه‌ مسیر گام نهادن بطرف استبدادی نو بنام استبداد سبز را پایه‌ریزی نموده‌اند که‌ همچنانکه‌ آقای اکبر گنجی در مطلب دیگری از آن بعنوان استبداد سبزنام برده‌ ، ازاین روی باید قبول نمود که‌ نگرانی حزب حیات آزاد کردستان درجای خوداست.

هر چند روشنفکران دینی بیش ازهروقت وجودشان بلحاظ فکری و عملی زیرسوال رفته‌ و تاکنون نسبت به‌ اعدام دهها وصدها جوان عرب خوزستانی، بلوچ وکرد اعتراضی هرچند صوری هم ننموده‌ و به‌دلایل روشنی درتائید آنهم تردیدی به‌خود راه‌ نداده‌اند، بیشترین روئیاوتکیه‌گاه‌ فکریشان پیروویامشابه‌ دانستن خود با ابوذر و مالک اشتر و طلحه‌ و زبیر نامیدن جناح مخالف هست. مفاهیمی که‌ برای بسیاری از هموطنان ایرانی بیگانه‌ و اهداف بازگشت به‌ قدرت را باقربانی نمودن مردم درآن نهفته‌ است. بنابراین نمی توان به‌آسانی از مواضعشان گذشت واز زنگ خطرهایی که‌ ازجانب انان بگوش می خورد بی تفاوت بود.

روشنفکران دینی باتوجه‌ به‌ پسوندی که‌ برخود نهاده‌اند درمرحله‌ اول لازم بود اولویتهای کار خودرابه‌ ناکارآمدی و معضلات حکومت دینی برجامعه‌ و ستم هایی که‌ تحت نام دین علیه‌ اقلیتهای مذهبی انجام می گیرد قرار دهند، اما متاسفانه‌ سکوت آنان در مورد انسان ستیزی تحت لوای دین در یک قرن ونیم اخیربطور کلی و دوران حاکمیت جمهوری اسلامی بویژه‌ وبطور مشخص اذیت وآزار بهائیان نشانه‌ همسویی با ستیزگران دینی است و بااین احتساب که‌ معروفترین بهایی ستیزان همچون عبدالله‌ شهبازی تحت لوای مورخ جزو اصلاح طلبانند باید نتیجه‌ گرفت که‌ روشنفکری آنان چه‌ اندازه‌ درخدمت روشنگری و انسانیت است. نمونه‌ دیگری عدم نقد گذشته‌ وحال بهایی ستیزی بعداز فتوای دیرهنگام آقای منتظری درخصوص حق آب وگل داشتن بهائیان است انتظار می رفت که‌ روشنفکران دینی وظیفه‌ دینی خودرابه‌انجام برسانند و بطور جمعی از فتوای مرحوم منتظری تبعیت می کردند، اما چنین نشد و بغیراز اقای اکبرگنجی کسی حاضر به حمایت از فتوای مرحوم منتظری نشد وگویی بازی با مفاهیم وکلمات روشنفکری محسوب می شود و سکوت پیشه‌ نمودند ولی هنگامیکه‌ آقای آرامش دوستدار در نامه‌ به‌ آقای یورگن هابرماس از ضعف های بنیادی جامعه‌ ایران سخن بمیان آورد، برخی از روشنفکران دینی دراقدامی بددهنانه‌ زبان به‌ اعتراض گشودند. دراینجا این توضیح لازم است که‌ازاین جهت ازواژه‌ بددهنی استفاده‌ می نمایم که‌ همین روشنفکران دینی ‌سخنان هدفمند احمدی نژاد را بددهنی دانسته‌، اما بددهنیهای آیه‌الله‌ خمینی رامبارک می دانند.

دراین مطلب تلاش خواهم نمود تا به‌ اظهارات غیرواقعبینانه‌ افرادی چون ماشاءالله‌ شمس الوعظین، علیرضا علوی تبار، درخصوص مسائل ملی پاسخ دهم و فاصله‌ آنان رابا شعار مردم سالاری موردادعا مشخص نمایم.

آقای علوی تبار در مصاحبه‌ با سایت کلمه‌ در17مرداد امسال تحت عنوان فلسفه‌ سبزفلسفه‌ امید می نویسد: "قبلا هم گفته ام که گفتمان هایی در درون مخالفان حکومت ایران وجود دارد که به هیچ وجه دموکراتیک نیست و رشد آنها می تواند برای جنیش دموکراتیک ایران خطرناک باشد. مهمترین این گفتمان های ضددموکراتیک که باید مواظب و نگران آنها بود عبارتند از: “بنیادگرایی سنی، ناسیونالیسم رومانتیک، مارکسیسم-لنینیسم و قوم گرایی.” این گفتمانها اگر چه علیه حکومت هستند و ناقد آن، اما نمی توانند در خدمت گذار جامعه به سوی مردم سالاری قرار گیرند و رشد این گفتمانها می تواند برای جنبش دموکراسی خواهی ایران خطرناک باشد".

ادعای مردم سالاری مورد نظر ایشان که‌ متکی به‌ سنتهای متحجرانه‌ اسلامی و افکاری که‌ از بطن نظریه‌های آیه‌الله‌ خمینی برخواسته‌بسیار تمسخرآمیز است. نپیوستن ملتهای تحت ستم ایران به‌ حرکت آنان درواقع عدم اعتماد به‌ ادعای دموکراسی خواهی آنان بود و هرانسان منصفی خوب می داند که‌نه‌ بنیادگرایی سنی، نه‌ مارکسیست ـ لنینیست و نه‌ قوم گرایی درضدیت با مبانی دموکراسی خواهی نبوده‌ و بلکه‌ ضعف دموکراسی در وجود آنان و اعتقادات متزلزل آنان است، بنابراین:

ـ الف: روشنفکران دینی بدون خانه‌تکانی درافکار و دیانت مخدوش خود سراغ مسائلی می روند که‌ سلطه‌ طلبانه‌ و قدرت مابانه‌ است. هرانسان خردمندی نیک می داند که‌ درایران موضوعی بنام بنیادگرایی سنی وجود ندارد و ازدیرباز‌ آفت جامعه‌ ایران مذهب تشیع بوده‌ است که‌ازادوار گذشته‌ تاکنون بلای راه‌ ترقی جامعه‌ ایرانیان بوده‌ و جنایتهایی همچون یهودی کشی، باب کشی، بهایی ستیزی، و جهاد علیه‌ خلق کرد را درکارنامه‌ خوددارد. دریکسال گذشته‌ دهها سند افشاگرانه‌ در مورد نقش مذهب تشیع درایران بویژه‌ در دوران حاکمیت رژیم فعلی بیرون داده‌ شده‌ که‌ اگر خردگرایی برجامعه‌ استوار بود می بایست زمامداری این مذهب ارتجاعی و انسان ستیز از هردو سنخ ‌اصولگرا و اصلاحیش برچیده‌ شود. آنچه‌ جای تاسف است روشنفکران دینی به‌ هیچکدام از دشواریها وتاریک اندیشیهای مذهب تشیع پاسخ نداده‌اند و بجای پاسخگویی به‌ این مهم، بنیاد گرایی سنی را بهانه‌ قرارداده‌اند. برخی دیگر ازکارشنانسان همین طیف عوامفریبانه‌ وبدون توجه‌به‌ سکوت سنیهای استانهای جنوبی ایران ( بندرعباس، شیرزا و بوشهر )خواسته‌ ملی در سالهای بعداز انقلاب 57 در کردستان، بلوچستان و ترکمن صحرا را مذهبی می دانستند ‌وامروز نیز ازدرک این واقعیت عاجزند که‌ مهمترین موضوع حساس درایران، بیداری ملی دو ملت عرب و آذری است که‌ هردو شیعه‌ مذهبند و اگر چنانچه‌ آذریها و عربها درانقلاب 57 فریب شیعه‌ گری را خوردند، امروزه‌ تمام واقعیتها برایشان روشن شده‌ و می دانند که‌ رهایی ملی ورسیدن به‌ جامعه‌ای انسانی از قید استبداد و استثمار وبا کسب هویت ملی امکان پذیر است.

ـ ناسیونالیسم رومانتیک ایرانی گرچه‌ خوشبختانه‌ روبه‌زوال است اما آنهم ریشه‌ در شیعه‌ گری وافتخاراتش به‌ دوره‌ تمرکز ایران درعصرصفوی بر می گردد. بباور بنده‌ شیعه‌گری و ناسیونالیسم ایرانی دومقوله‌ مکمل هم هستند که‌ ازهم تغذیه‌ می کنند و وجود وزوالشان باهم گره‌خورده‌است. بحثهای فراوانی دراین رابطه‌ هست که‌ هدف این بحث را تشکیل نمی دهد.

ـ مارکسیست ـ لنینیستها، گرچه‌ دچار تغییرات اساسی شده‌اند و امروزه‌ گروههای کوچکی ازآنان باقی نمانده‌ است، منتها همچنانکه‌ درفردای ایران و یک نظام دموکراتیک اسلامگراها از هردونوع اصولگرا و اصلاح طلب حق مشارکت درفضای سیاسی رادارند، این حق بایستن برای کمونیستها نیز محفوظ بماند. موردی که‌ روشنفکران دینی قابل به‌ پذیرش آن نیستند، اما وجود جریانات کمونیستی در کشوری مثل ترکیه‌ نه‌ جای نگرانی و نه‌ مغایر با اصولهای دموکراتیک است و تنها روشنفکران دینی ایران به‌تشخیص این نگرانی دست یافته‌اند.

ـ مهمتر از همه‌ و نکته‌ای که‌ اصل نقد اینجانب را تشکیل می دهد خواسته‌های ملی ملیتهای ایران است که‌ از نظر آقای علوی تبار خواسته‌ای ضد دموکراتیک است.!! آقای علوی تبار با استناد به چه‌ سندی خواسته‌ برحق ملتهای کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و ترک آذری را ضددموکراتیک می داند لازم به‌ توضیح است. مختصرا" می توان به‌ آقای علوی تبار پاسخ داد که‌ تجربه‌ دوحکومت ملی آذربایجان و کردستان بعداز جنگ جهانی دوم و کارهایی که‌درآن دوران نظیر اصلاحات ارضی، حق رای به‌ زنان، پرورش کودکان خیابانی و خدمات فرهنگی که‌ انجام گرفت نشان ازاندیشه‌های دموکراتیک است و سالها بعد درایران به‌اهمیت برخی از آنان پی برده‌ شد و انقلاب سفید بویژه‌ اصلاحات ارضی باالگوگیری از برخی تجارب آذربایجان در دوران حکومت پیشه‌وری بوده‌ و اما درمقابل درتاریخ معاصر ایران وبویژه‌ بعداز قاجارها نگاهی دموکراتیک درایران دیده‌ نشده‌ و بلاهایی که‌ برسر مملکت آمده‌ ملیتهای غیرفارس نقشی در آن نداشته‌اند.

درضمن جریانات ملی همیشه‌ مدرنتر از جریانات سراسری عمل نموده‌ ودر مناطق ملی اندیشه‌های دموکراتیک وجود داشته‌است و تاریخ آذربایجان از بدو مشروطه‌ تاکنون اثبات این ادعاست. مورخین هم به‌لحاظ جغرافیایی ایران را به‌ جنوبیهای مذهبی و شمالیهای متاثر ازاندیشه‌های آزادیخواهانه‌ تفسیر نموده‌اند و هنوز هم جامعه‌ ایران گرفتار تفکرات مذهبی مناطق مرکزی وجنوبی ایران است. حال تظاهر به‌ اصولهای دموکراتیک آقای علوی تبار برپایه‌ کدام منشاء تاریخی است معلوم نیست.

مورد دوم پاسخهای آقای ماشاء الله‌ شمس الواعظین در مصاحبه‌ طولانی باخانم غیاثوند در مورد کردستان است که‌ نکات مبهم بسیاری وجود دارد که‌ بگمانم همچنانکه‌ ایشان درمناظره‌ با آقای سیدنظام الدین موسوی مدیر مسئول روزنامه‌ جوان پاسخ شفافی دریافت ننموده‌، شفافیتی هم در سخنان ایشان نسبت موضوعات فعلی وگذشته‌ کردستان دیده‌ نمی شود و گویی دراین مورد سید نظام الدین موسوی بجای ایشان پاسخ می دهد. نادیده‌ گرفتن شعور سیاسی ملت کرد به‌کرات در مصاحبه‌ آقای شمس به‌چشم می خورد. مثلا" در جایی می نویسد: " مطالبات مردم زمانی درست است که ابتدا در حوزه ی خودآگاهی آنها طرح شده باشد و از قبل ابعاد، جنبه ها، مخاطرات و پیامدهای تصمیمشان را بدانند. این قابل بحث است. ولی اگر ندانند و بر اثر بحثهای این و آن و تحریک احزاب و گروههای سیاسی که نوعاً وصلند به آنطرف مرز یا سعی می کنند که وصل شوند یا به خاطر وعده هایی که از این سو و آن سوی کشورهای جهان برای نا امن کردن یک منطقه داده می شود، چنین خواستهایی را مطرح کنند آنوقت شما چطور می توانید با این مسئله کنار بیائید؟! " باتوجه‌ به‌ حجم ابهام و تفکرات سلطه‌مابانه‌ این روشنفکر دینی لازم می بینم که‌ بطور خلاصه‌ ودر سه‌ محور 1. وجود ملت مشترک کرد در آنسوی مرز، 2وضعیت کردها دراین سوی مرز، 3 مقوله‌ تجزیه‌ طلبی بطور مختصرپاسخ دهم.

آنسوی مرز: آقای شمس تنها بخاطر اینکه‌ منکر هویت ملی کردهای حوزه‌ جغرافیایی ایران گردد کردهای عراق را فارغ ازاینکه‌ طبق قانون اساسی آن کشور بعنوان یک ملت پذیرفته‌ شده‌اند قوم قلمداد می نماید. قوم نهادن ملتی که‌ درکشور خود ( عراق ) ملت تعریف گردیده‌، نگاهی کم ظرفیتانه‌ به‌ ارزشهای یک ملت است. این نگاه‌ در مورد عموم ملیتهای ایران بکارمی رود و بدتر ازهمه‌ علیه‌ عربها که‌ بدلایل واضحی آنان را مردم عرب زبان ایران می خوانند. در مورد آذریهای ایران هم همین وضع حاکم است، یعنی آذربایجان هشت میلیونی بعنوان یک ملت و باحضورنماینده‌ درسازمان ملل متحد وجود دارد اما پانزده‌ میلیون آذری درایران قوم محسوب می شوند! برکسی پوشیده‌ نیست اعمال سیاستهای مغرضانه‌، تحقیرانه‌ و ضد مردمی علیه‌ منطقه‌ کردستان عراق و ایجاد شبکه‌های خطرناک جمهوری اسلامی علیه‌ مردم و فرهنگ آن منطقه بسیار مخربتر از سیاستهای رژیم صدام حسین بوده‌ و آنهمه‌ دشمنی با کردهای آنسوی مرز‌ تنها بدلیل زهرچشم گرفتن از مردم کردستان ایران است. بقول خودشان انفجار هربمب درعراق برای یک ماه‌ فکر امریکا علیه‌ ایران بازمی دارد. نمونه‌ جالبی که‌ آقای شمس از سفر خودبه‌کردستان عراق اورده‌ این است که‌ نوشته‌ " من دو سال پیش برای شرکت در یکصدمین سالروز انتشار اولین روزنامه کوردی به شمال عراق رفتم. از کوردستان ایران به سمت کردستان عراق حرکت کردیم. اولین چیزی که به چشمم خورد صف طویل و پرجمعیتی در دل کوهها در شمال عراق برای دریافت کپسول گاز بود." اصولا" یک روزنامه‌ نگار حرفه‌ای اینگونه‌ ساده‌انگارانه‌ با مسائل برخورد نمی نماید جای تاسف است که‌ مسئله‌ حاد یک ملت به‌ نیاز ساکنان آن به‌ کپسول گاز تقلیل می یابد. ملتی که‌ درسخت ترین شرایط زندگی باوجود سالها تحریم اقتصادی شدید بازگشتی در رسیدن به‌کسب حقوق ملی شان نبودو امروزه‌ دارند بهره‌ استقامت و دوران سختیها را می چینند. اکتشاف و استخراجهای جدید، از منابع نفت وگاز این منطقه‌ نشان می دهد که‌ اگر حکومتهای ظالم و استثمارگراجازه‌دهند، ملتهای دیگر هم می توانند راه‌ ترقی وپیشرفت رابسیار سریع طی نمایند و اگرکردها در سالهای تحریم شدید نیازمند خرید گاز ازایران بودند این روزها با ثبات نسبی در کردستان جنوبی ( عراق )خارج از استفاده‌ از منابع نفت وگازشان برای تامین نیاز داخلی ، می توانند همچون کشورهای دیگر دربازارهای جهانی مشارکت نمایند. علیرغم نوپابودن برنامه‌های حکومت کردستان دراین زمینه‌، ارسال بنزین به‌ ایران ! و صدور گاز به‌ اروپادرآینده‌ نزدیک ازطریق ‌پروژه‌ نابوکو ازقابلیتها وتوانائیهای موجود منطقه‌ کردستان است و طبق نظر کارشناسان فنی پیش بینی شده‌ که‌کردستان عراق به‌ تنهایی قدرت پمپاژ گاز مورد نیاز نابوکو به‌ اروپا را دارد و درحال حاضر ازکردستان عراق روزانه‌ صدها تانکر بنزین به‌ ایران صادر می کنند که‌ اتفاقا" چندی پیش روزنامه‌ نیویورک تایمز بعنوان زیرپا نهادن تحریمات سازمان ملل علیه‌ ایران توسط حکومت کردستان موسوم به‌ قطعنامه‌ 1929به‌ افشای این مسئله‌ پرداخت و حکومت کردستان مورد اعتراض مقامات امریکا قرار گرفتند. نکته‌ای که‌ آقای شمس قادر به‌ سخن درباره‌ آن نبوده‌ این است که‌ این سرمایه‌ عظیم درگذشته‌ توسط رژیم صدام استفاده‌ و از فروش آن علیه‌ ملت کرد استفاده‌ می شد، اما اگر در سالهای گذشته‌ بدلیل تحریمهای مضاعف و همه‌ جانبه‌ علیه‌ اقلیم کردستان که‌ بیشترین ظلم در حق این ملت انجام گرفت، ومردم برای خرید گاز به‌ ایران روی می آوردند وتوسط پاسداران جمهوری اسلامی کشته‌ می شدند ( نگاهی به‌ آمار کشتارها در دهه‌ نود در مناطق مرزی نیاز به‌ تحقیق دارد. تنها در سال 1374 بیش ازچهارصد نفر از اهالی شهرستان بانه‌ درمرزها ازطرف سپاه‌ پنجم مشهدجان خودراازدست دادند ) بعنوان پدیده‌ای منفی و یا در مقایسه‌ با کردستان ایران برجسته‌ می گردد. همین مسئله‌ در مورد کشور آذربایجان صادق است. مثلا" قریب دوقرن آذربایجان شمالی تحت استثمار رژیم تزار روسیه‌ و اتحاد شوروی سابق بود و تمام منابع زیرزمینی این مملکت به‌ غارت می رفت و در مسکو خرج می گردید و ملت آذری و سایر ملل دیگر که‌ اتحاد شوروی را زندان ملل می نامیدند با استقلال به‌ مرحله‌ جدیدی دست یافتند و مشخصا" با استقلال اآذربایجان وطی یک پروسه‌ بیست ساله‌ امروز آذربایجان بعنوان دومین کشور جهان بلحاظ توسعه‌ اقتصادی جایگاه‌ مهمی درسطح بین المللی ایفا می نماید. یعنی کشوری که‌در زیر یوغ امپراطوری شوروی متحمل بیشترین ستمها گردیدندو بهنگام استقلال نان خودرااززباله‌دان ها تهیه‌ می کردند. عربها ی خوزستان نیز بخوبی از دنیای برترهم زبانان خود آگاه‌ هستند، وخوب می دانند که‌ هیچکدام از کشورهای عربی حاشیه‌ خلیج موقعیت استراتژیک و اکونومیک عربستان ایران را ندارند. بنابراین جای شبهه‌ای نیست که‌ کشورهای همجوار و همکیش الگوی مناسبی برای آذریها، کردها، عربها، بلوچها و ترکمنهای ایران وایران زندان ملل محسوب می شوند ورمز تجزیه‌ طلبی در دراینجاست.

موضوع نگرانی فراموش نمودن زبان عربی در کردستان و تجدید نظرکردها برخواسته‌ فدرالی در عراق موضوعیست که‌ ممکن است تنها آقای شمس به‌آن دل بسته‌ باشد، چراکه‌ این روزها در کردستان عراق اهمیت زبان انگلیسی به‌ حلقه‌ای مهم برای ارتباط با تمام دنیا جایگزین زبان عربی شده‌ و فعالیت وتدریس چندین دانشگاه‌ متفرقه‌ از کشورهای غربی منجمله‌ امریکاو بریتانیا درآنجا مهمترین موفقیت حکومت اقلیم در جذب اعتماد كشورها به‌ ارتقای تحصیلی درآن منطقه‌محسوب می شود . اما نکته‌ای که‌ آقای شمس فراموش نموده‌ و علیرغم ادعای توجه‌ خود به‌ آمار برای اثبات حقایق جمع آوری قریب به‌ دومیلیون امضاء کردها برای استقلال کردستان از جمعیت شش میلیونی کردستان عراق و انتقال امضاها به‌ دفتر سازمان ملل در نیویورک درسال 2004 است که‌ آقای شمس باید اهمیت آنرا بداند و ایده‌ استقلال کردها دررگ وخون هرکردی وجود دارد. لازم بذکر است هنوز هم طرح جوزف بایدن درمورد تقسیم عراق به‌ سه‌ منطقه‌ معقول ترین روش از دید مردم آن منطقه‌ است.

آقای شمس برای گمراه‌ نمودن خواننده‌ درمقایسه‌ باکردستان، کشور لبنان رابه‌ نمونه‌ می آورد که‌ می نویسد "در لبنان هر منطقه اش از نظر قومیتی و مذهب با منطقه دیگر فرق می کند". درپاسخ به‌ همچون مقارنه‌ای باید گفت: اولا" کردستان از نظر وسعت و جمعیت از لبنان وسیعتر وپرجمعیت تر است. نکته‌ دیگر ایجاد تفرقه وبحران درلبنان به‌دوران حضور امام موسی صدر درلبنان برمی گردد. موردی که‌ بیشتر جریان سبز و اصلاحات خودرا طرفدارامام صدر می دانند. و اتفاقا" مقایسه‌ لبنان وکردستان بیانگر معیارهای دوگانه‌ روشنفکران دینی است که‌ ازمبارزه‌ شیعیان لبنان حمایت و اما با خواسته‌ ملتهای تحت ستم دشمنی می جویند. موضوع دیگری که‌ نشان از کج اندیشی آقای شمس است نسبت دادن خواسته‌ کردها به‌ اسرائیل است! که‌ می نویسد "اینکه وضعیت کوردها در خاورمیانه طی یکصد سال حل نشده من باید خدمت شما بگویم در سال 1968 میلادی بعد از جنگ اعراب و اسرائیل و دخالت اسرائیل در تدوین استراتژی اتحاد با اقلیتها در خاورمیانه، موضوع کوردها در صدر مسائل منطقه ای قرار گرفت" پاسخ به‌ همچوون ادعای کودکانه‌ را می توان آنگونه‌ پاسخ داد که‌ اگر رژیم ایران بهائیان را اسرائیل متهم می کند، ظهور باب و بهاء الله‌ قریب یک قرن قبل از تشکیل کشور اسرائیل بوده‌ و درضمن تاسیس حکومت آذربایجان و کردستان سالهاقبل از تاسیس اسرائیل و یا آن تاریخ بوده‌است! واین معما را تنها ایشان می تواند حل نماید.

این سوی مرز: پراکنده‌ شدن یک ملت در شصت کشور جهان آنچنانکه‌ آقای شمس اذعان نموده‌ بخودی خود نه‌اینکه‌ مثبت نیست بلکه‌ نشان از ظلمی است که‌ علیه‌ این ملت بکارگرفته‌ شده‌ و فاجعه‌ای انسانی محسوب می شود که‌ داستانهای غم انگیزی از این مهاجرت ها دردلها و قلبها موج می زند. پراکندگی مشابه‌ درتاریخ ملتها را یهودیهاو ارمنیها دانست . پراکندگی هیچگاه‌ مثبت نبوده‌ و نیست.

آقای شمس از عمران کردستان سخن و شاخصهایی بعنوان رونق و توسعه‌ کردستان ارائه‌ داده‌ که شاخص توسعه‌ نیستند و دراینجا‌ نیازی به‌ آوردن نوشته‌های ایشان نمی بینم وکسانیکه‌ مایل به‌ اظهارات آقای شمس هستند می توانند لینک مصاحبه‌ ایشان را مطالعه‌ نمایند.

سرازیر شدن میلیونی کردها بطور خانودگی به‌نقاط دوردست ایران برای یافتن کار آنهم کارهای پست و طاقت فرسا ـ جامعه‌ فارس زبان سالهاست درمحل زندگی خود بدون کوچ نمودن هم محتاج آن نیست ـ درکجای دنیا شاخص توسحه‌ محسوب می شود؟ فاجعه‌ای انسانی که‌ پرداختن به تبعات ‌آن نیازمند یک بحث کارشناسی و اجتماعیست و دید آقای شمس دراین زمینه‌ نشان می دهد تاچه‌ اندازه‌ با واقعیت ناسازگار است که‌ می نویسد" اگر خطا نرفته باشم در این برآوردی که می خواهم بکنم از 27 الی 28 میلیون نیروی کار در ایران حدود 20 در صد آن مختص کوردهاست" هر انسان منصفی جه‌ درقالب روزنامه‌ نگار، ویا روشنفکر دینی و دارای وجدان اگر برآورد نماید که‌ 20 درصد کارمورد نظر ایشان در کردستان عملی شود، یعنی بچه‌های ده‌ ساله‌ هم جزو آمار ایشان در می آیند که‌ بازهم آنرا مثبت می خوانیم . وامااگر گفته‌ ایشان را ملاک قرار دهیم کردهای ایران 12 تا 15 درصد جامعه‌ ایران را تشکیل می دهند، و اصولا" باید در همین میزان کارگر به‌ جامعه‌ کاری ایران ارائه‌ دهد اما بیست درصد نیروی کار غیر فنی نشانه‌ چیست؟ مهاجرت بیش از یک میلیون تا یک میلیون ودویست هزار کارگر غیرفنی کرددر تهران و حومه‌ و صدها هزار کارگر فصلی بطور خانودگی مشغول کارهای سخت نظیر کار در کوره‌های آجرپزی، مزارع، رفتگری، پادویی، نظافت درپایانه‌ها و ترمینالها بدون برخورداری از حق بیمه‌ و مزایای انسانی شاخص توسعه‌ محسوب می شود یا فقر؟ این خارج از دهها هزار پیر وجوانی که‌ درمرزها به‌ کار پرمخاطره‌ کولبری مشغولند. مهاجرت تحصیل کردگان کرد برای کاریابی به‌ مناطق مرکزی ایران نشانه‌ کدام توسعه‌ وعمران کردستان است؟ شاید ازنظر آقای شمس مبارزه‌ برای بقا شاخص توسعه‌ درنظر گرفته‌شده‌است شاخصی که‌ آمارهای 300 هزارنفری کارتن خوابهای تهران هم باید در این چارچوب احتساب شود. شاید ازنگاه‌ آقای شمس وجود مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور که‌ نهادی فاسد و برای ترویج شیعه‌ گری درمیان سنی مذهبها و برای درکمین انداختن تهیدستان که‌ ازروی جبر تغییر مذهب دهند شاخص توسعه‌ باشد!!. حال اگر نخواهم به‌خوداجازه‌ حکم توسعه‌ ورفاه‌ و زندگی استاندارد را درمناطق مرکزی ایران رامشخص نمائیم، اما دریک نگاه‌ کلی میزان توان و توجه‌ شهروندان نواحی مرکزی ایران و فارس نشین، به‌ سفر وسیاحت در مقاطع مختلف سال بویژه‌ ایام نوروزی، تابستان و زیارت عتبات عالیات را می توان نشانه‌ توزیع ناعادلانه‌ ثروت و تبعیض قلمداد نمود. مرکزی که‌ به‌همت دولتها و حکومتهای برخواسته‌ از دارایی و منابع زیر زمینی و روزمینی خوزستان نظیر نفت و فراورده‌های نفتی، کشاورزی، بنادر، ماهیگیری، سیمان، آهن و گمرکات آن تغذیه‌، و به‌ همت نیروی کادر فنی آذربایجان و منابع سرشار آن و نیروی کار غیر تخصصی و منابع طبیعی کردستان فربه‌ شده‌ و زندگی غیرقابل قیاسی با ملتهای حاشیه‌ ایران دارند. بنا به‌ آمار دولت ترکیه‌ ازمیزان یک میلیون ونیم توریست ایرانی در‌ ترکیه‌ و با احتساب میانگین هر نفر 1000 دلار به‌ بحثی مهم در چند ماه‌ گذشته‌ درمیان محافل اقتصادی ترکیه‌ بدل شده‌بود از این جمعیت یک میلیون ونیمی چند درصد کرد و یابلوچ و یا عرب وجود دارد درحد صفر است و دلیل هم اینکه‌ اگر به‌ شهر آناتالیا مهمترین شهر توریستی ترکیه‌ توجه‌ کنید دراین شهر هتلهایی بنام هتل تهرانیها، شیرازیها، اصفهانیها، تبریزیهااراکیها، مشهدیها نام گذاری شده‌ که‌ محل اتراق آنان است اما اسمی یا مکانی بنام هتل کرمانشاهی و سنندجی، اهوازی و یا زاهدانی وجود ندارد وعلت هم مشخص است که‌ کرمانشاهی وسنندجی وزاهدانی و اهوازی در جنگ تهیه‌ نان است. شاخص دیگری را‌ می توان درداخل ایران اشاره‌ نمود سفر به‌ مناطق مرکزی ایران است. مثلا" اتوبوسی که‌ از تهران به‌سمت مناطق مرکزی درحرکت است تقریبا" عموم مسافران آنرا زنان و خانواده‌ درحال تفریح تشکیل می دهند، اما اتوبوس مسیرهای کردستان بصورت تک جنسیتی برای حمل کالا به‌ تهران و صدها کیلومتر درراه‌ برای کسب یک لقمه‌ نان درگردشند.

درنگاه‌ آقای شمس الواعظین فهم انتخاب و انتخاب نمودن آنچه‌ مثلا" حق مردم ایالت کبک کانادا برای استقلال یا ماندن در کشور اقیانوسی بقول ایشان و یا جدائی چکها و اسلاوکها ازهمدیگر وجود ندارد. و با فرمولهای ایرانی به‌آن پاسخ می دهد و بجای توجه‌ به‌ اصل مطلب و همانا آزادی حق انتخاب بدون توجه‌ به‌ استقلال کشورهای یوگسلاوی سابق، تیمور شرقی، اریتره‌، آبخازیا و اوسیتیا ی جنوبی در گرجستان در یک دهه‌ گذشته‌ می گوید بسیاری از کشورها، مثل یمن، آلمان و دوکره‌ درآینده‌ مجددا" متحد شده‌ یامی شوند وتوضیح نمیدهد که‌ اگر دو کشور با ملیت واحد دوباره‌ متحد گردیده‌اند، هشت تا ده‌ کشور تجزیه‌ ویادهها‌ ملت مستقل شده‌اند. بعدا" اگر قرار باشد به‌ فرمول مورد نظر ایشان و اتحاد المانیها و یمنیها بسنده‌ کنیم کردها باید با کردهای دیگر، آذریها با آذریها، بلوچها با بلوچهای پاکستان وافغانستان، عربها با عربها و ترکمنها با ترکمنها متحد شوند و باید پذیرفت که‌ طرح خاورمیانه‌ بزرگ امریکا درست است.

در مصاحبه‌ طولانی آقای شمس زندگی درکشور بزرگ (ازنظر ایشان ) همچون ایران امتیاز وغرور محسوب می شود و باجمع وتفریق اینکه‌ اگر چند ده‌ هکتار روی آن گذاشت مساحت کشورایران در حد وسعت اروپا می بود و برای تائید نظر خود می گوید " چرا شما تلاشتان بر این است که خودتان را کوچک کنید؟! ببینید من اگر بگویم مال میانمار هستم خب سریع می پرسند کجا هست این میانمار؟" برخلاف نظر آقای شمس می خواهم با یک ضرب المثل کردی به‌ایشان پاسخ دهم که‌ می گوید خرهم در میان دیگر احشام بزرگ می نماید. شاید ندانم میانمار کجاست، اما من کرد دوست داشتم اهل کشوری مثل میانمار ویا مالتا بودم که‌ به‌لحاظ جغرافیایی به‌آسانی برای مردم جهان قابل شناخت نیستند، اما جنبه‌ های مثبت آن از دید آقای شمس پنهان است و نمونه‌های مثبتش همانا که‌ آن کشورها تاریخ سیاهی در انسان ستیزی نیست، و با فتوای یک آخوند متحجر به‌ کشتار دیگران دست نمی زدند.ایشان حتما" شنیده‌اند که‌ چندی پیش سفیر جزیره‌ ششصد هزارنفری کومور در ایران اعلام داشت که‌ روابط ما با ایران تنها بخاطر جلوگیری از انزوای بیشتر ایران است. این هم ازموهبتهای بزرگی ایران.

آقای شمس موضوع مهمی رادرارتباط با احزاب و افراد کردی آنان رانمایند ه‌ جامعه‌ کردستان نمی داند و کردها را ناآگاه‌ و نیازمند خودآگاهی ( نقل به‌ مضمون ). در تاریخ سی ساله‌ جمهوری اسلامی امکان اینکه‌ رفراندومی نظیر آنچه‌ چندی پیش در ترکیه‌ انجام گرفت امکانش نبوده‌ و نیست و نظر مردم در خصوص سرنوشتشان اهمیتی ندارد. اما متاسفانه‌ آقای شمس بطور یکجانبه‌ و باهمان متد امنیتی به‌ وجود احزاب کرد پاسخ می دهد و ازآنجا که‌ آقای شمس انسان آگاهی است بدون تردید اعتصاب عمومی مردم کردستان دراعتراض به‌ اعدام دسته‌جمعی معلمین و جوانان کرد را می داند و بخوبی از فهم مردم کردستان در ضدیت بانظامی که‌ دست درگلوی آنان انداخته‌است آگاه‌ است و همبستگی و گرایش جامعه‌ کردستان به‌ احزاب کرد که‌ علیرغم سی سال سرکوب و راندن هنوز هم محبوبیت و نفوذ سیاسی خودراحفظ نموده‌اند راهم می داند اما دلیل چیست که‌ سخن به‌ انحراف می کشاند جای تامل است

بحث تمامیت ارضی : چرا حاکمان وفارسها مخالف تجزیه‌ ایران هستند؟ قبل از پرداختن به این ‌موضوع تذکر دهم که‌ همه‌ فارسها نگاه‌ یکسانی نسبت به‌ مسائل ایران ندارند، اما ازآنجا سیاستهای اقتصادی حکومت مرکزی بطور مستقیم درخدمت جامعه‌ فارس زبان است بنابراین دراین معادله‌ ملت فارس بعنوان بخشی از طرف دعوا به‌ حساب می آیند. صراحت کلام می تواند به‌ بخشی از بگومگوها روشنی بخشد و روشنفکران ایرانی باید بطور صریح به‌ مزایای تجزیه‌ ایران بپردازند و تابوشکنی نمایند چون خوبیهایی در تجزیه‌ ایران نهفته‌ است که‌ ساعتها بحث نیاز دارد و توقع ایجاد دموکراسی درایران تنها درگرو تجزیه‌ ایران است. مخالفت مخالفین تجزیه‌ ایران ریشه‌ درمنافع اقتصادی ملت حاکم دارد وغیر ازاین چیز دیگری نیست. حس میهن پرستی بهانه‌ای واهی بیش نیست و تجزیه‌ طلبان هم میهن خودرا دوست دارند که‌ تجزیه‌ می کنند، بااین تفاوت که‌ یک ترک آذڕی، عرب، بلوچ، ترکمن و کرد نگاه‌ ادعای مالکیت به‌ خاک هم میهن فارس ندارد اما این نگاه‌ درذهن هرفارسی برجسته‌ است. دراینجا یک سوال اساسی مطرح است که‌ اگر میهن پرستی عامل این حساسیت بود هموطنان فارس میبایست کویرهای ایران را از اراضی بسیاری از سرزمین هرکدام از ملیتها بیشتر است همچون برخی ممالک دیگر آباد می نمودند. مگر غیرازاین است که‌ یکی از کارهای خانم برنده‌ جایزه‌ صلح نوبل کنیایی بخاطر کویر زدایی و درختکاری در کویرهای کنیا بود. آیا تاکنون نهالی از یک میهن پرست ایرانی درنقطه‌ای از کویرهای ایران کاشته‌ شده‌ تا به‌ میهن پرستی آنان تردید وارد نگردد؟. امری که‌ در دربسیاری ازممالک کویر زدایی و بیابان زدایی نام دارد. دررفتار وادعای ایرانیها برای حفظ تمامیت ارضی کشور نه‌ حس انساندوستی نسبت بهمدیگردیده‌ می شود و نه‌ اشتراکات نژادی و تباری وصله‌ای مهم میان آنان هست. احساس و شرکت در ‌رنج و سختی و یا لذت و خوشبختی یک کرد با یک فارس و یا ملتهای دیگر هم مثل هم نیست. صادقانه‌ بگویم احساس من درشکست یک کرد با یک فارس متفاوت است و احساس من درخوشبختی آن دو هم بازهم متفاوت است. وشکی ندارم که‌ فارسها هم نسبت به‌ همنوعان من اینگونه‌ هستند و اثبات این مسئله‌ کار سختی نیست. بنابراین بغیراز‌ منافع ملی ملت فارس در بهره‌گیری از منابع ملی ملتهای دیگر انگیزه‌ دیگری برای تمامیت خواهی آنان نیست چون درصورت تجزیه‌ ایران تمام امتیازات موجود را ازدست خواهند داد، بی خبر ازاینکه‌ تنها باتجزیه‌جامعه‌یشان آزاد می شود. کردها که‌ اشتراکات فرهنگی وتاریخی با فارسها دارند بدون تردید به‌فارسها بیشتر نزدیکند، اما قرابت فرهنگی و تاریخی کردها با فارسها، غلیظ تر از اشتراکات فرهنگی روسها با روسیه‌ سفیدها و یا اکرایینیها نیست، حال اینکه‌ سرمایه‌ اتحاد شوروی سابق میان این سه‌ جمهوری صرف می گردید و یا اشتراکات کردها وفارسها وبلوچها عمیق تر از اشتراک میان سوئدیها و نروژیها و دانمارکیها نیست که‌ بعداز دوره‌هایی همزیستی در یک کشور واحد ازهمدیگر جداشده‌اند. نگاه‌ آمرانه‌ وناصادقانه‌ آقای شمس در ارتباط با تمامیت ارضی ایران حکایت از فرهنگ حاکم دارد که‌ می نویسد " در چارچوب تمامیت ارضی ما موافقیم که مسائل و مطالبات آنها همچون بحث حقوق قومیتها تا جائیکه لطمه ای به یکپارچگی ارضی، سیاسی و امنیتی کشور نزند. ما نباید اجازه بدهیم که قومیتهای ایران با شعارهای تفرقه افکنانه به دست خودشان آینده ی خودشان را نابود کنند.

سالها بحث ومبارزه‌ برای توزیع ساختار قدرت درایران و دریافت پاسخ منفی ایده‌ احساس سختی را درمیان ملتهای تحت ستم ایجاد نموده‌ و حس استقلال طلبی را بارورتر نموده‌است. اگر سی سال قبل کردستان و ترکمن صحرای ضعیف تنها بودند و توان مقابله‌ با موج تحجررانداشتند امروزه‌ آذربایجان و خوزستان و بلوچستان نگاه‌ استراتژیک به‌ مسئله‌ دارند و پیشقدمی آذربایجان دراین مسئله‌ بسیار مهم است ودرنهایت آذربایجان حرف اول وآخر را می زند. برخلاف نظر آقای شمس که‌ نمی داند با یک کرد استقلال طلب و یک کرد ایرانی طلب چگونه‌ کنار آید باید گفت برای رسیدن به‌ استقلال و کسب حقوق ملی لازم نیست که‌ بطور مطلق مردمان یک سرزمین خواسته‌ یکسانی داشته‌ باشند. و درتمام دنیا برای تکمیل همچون پروسه‌ای رای بیش از نیم مردمان یک منطقه‌ حساب است و اهمیت انتخابات هم برای تشخیص میزان رای اکثریت است، انتخابات آزاد معیار است. آیا این تصور آقای شمس که‌ کردها بهنگام انتخابات های سراسری یک برگ اضافی مبنی بر خواسته‌ فدرالی بدون توجه‌ به‌ فضای پلیسی کردستان و بدون توجه‌ به‌ سازو برگ قانونی و زمینه‌ سازی برای همچون حرکتی درصندوقها بیاندازند، ساده‌انگارانه‌ نیست؟

درپایان آیا آقای شمس بعنوان یک روزنامه‌ نگار مجرب و متنفذمی تواند اولا" برای ایجاد رفراندوم در کردستان، آذربایجان، بلوچستان، و عربستان و ترکمن صحرا فعالیت رسانه‌ای نماید و دولت ومجلس ( فراکسیون اقلیت ) را به‌ اتخاذ این امر ترغیب نماید و میان ملیتهای ایران به‌ نظر خواهی ساده‌ درخصوص تصمیم‌ آنان بر آینده‌ خودشان ـ اگر به‌ نظرسازی متهم نشود ـ اعم از ایرانی بودن و ایرانی ماندن، جامعه‌ فدرال براساس ملیت، جغرافیا و اقتصادی و استقلال کامل از ایران بپردازد و شجاعانه‌ به‌ بغرنجهای تاریخی و تاریکی ایران خاتمه‌ دهد ؟

10.11.2010

grdako@yahoo.com

 برگرفته از: iranglobal



توسط -- بیژن رحیمی -2010-11-13-


 
... ادامه مقاله

ایران گلوبال نشریه اینترنتی خبری - سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و مبتنی بر منشور حقوق بشر می باشد
نشر و تکثیر تمامی و یا قسمتی از مطالب نوشته شده در این سایت آزاد است.
فرهنگ گفتگو ، در گزينش و نشر مطالب ارسالی آزاد است
info@iranglobal.dk