Monday 22 December 2014-- دو شنبه ۱ دی ۱۳۹۳

 
  نظر شما
نسخه قابل چاپ
ارسال مطلب با ایمیل
 

«تویتر ایران گلوبال »


 
کیانوش توکلی

روزنامه نگار اینترنتی

نكاتي در باره سكولاريسم و علت و العل عقب ماندگي كشور هاي اسلامي

در باره عقب ماندگي كشورهاي اسلامي بطور عام و ايران بطور خاص نظريات متفاوتي موجود است از آن ميان چند نطر بر جسته است : يكي عقب ماندگي كشورهاي اسلامي منجمله ايران را با تئوري وابستگي و تئوري امپرياليسم لنين توضيح مي دهد. اين نظريه كه توسط كمونيست ها وارد كشور شد و پايه فكري اسلام سياسي گرديد . اين تئوري زماني مبناي فكري انقلاب اسلامي قرار گرفت كه تاريخ مصرف آن در سطح جهان به پايان مي رسيد! با اينكه كمونيست دست از اين شعار بر داشته اند ولي حاكمان اسلامي براي نجات خود همچنان مرگ بر امريكا گويان پرچم آتش مي زنند.




(قسمت دوم)

هرچند كه زادگاه جامعه مدني و سوكولاريسم ، غرب است و قدمت آن به 4 قرن پيش به نهضتي به رهبري مارتين لوتر آلماني كه به پيدايش مذهب پروتستان منجر گشت ـ بر مي گردد. ولي موضوع اين دو مقوله براي ما ايراني ها كاملا جديد است و بر مي گردد به خاتمه جنگ و فروپاشي سوسياليسم ! پيش ازده سال است كه اين موضوع سخت مورد توجه بخش بزرگي از روشنفكران و سياسيون ايراني قرار گرفته است و در گذشته نه چندان دور نامي از اين دو مقوله ، حتي در دانشنامه هاي سياسي ايران وجود نداشت و در واقع مي شود گفت نه تنها توده مردم چيزي در اين باره نمي دانستند ، حتي براي جامعه روشنفكري و سياسي ايران نيز موضوعي ناشناخته بود و يا بي اهميت تلقي ي شد!!

طبيعتا هر ايده وارداتي ـ بدون توجه به زمان و مكان طرح آن ـ مي تواند موجب كج انديشي هاي ديگري شود . بنابراين سعي مي كنم كه موضوع سكولاريسم در ايران را با شرايط امروز جهان و رويداد 11 سپتامبر و به طور مشخص موقيعت ايران و جمهوري اسلامي مورد بررسي قرار داده و از اين رو ابتدا مروري كوتاه نظري و تاريخي به اين مقولات خواهم داشت.

سكولاريسم:

براي درك تاريخي اين مقوله بايستي سه مفهوم كلي حكومت ، دين و ملت را در نظر داشت و بسته به اينكه رابطه اين سه مقوله چگونه است در واقع توازن قوا بين قدرت ديني وقدرت سياسي ، نوع حكومت و كيفيت جامعه مدني را مشخص مي كند. قديمي ترين تفكر جامعه مدني، در آثار ارسطو است . به اعتقاد او حكومت و سياست كه مهمترين نهاد عالم هستي است ، تنها توسط مردان آزاد اداره مي گردد و زنان و بردگان در آن سهمي ندارند .

در قرون وسطي كه اروپا در سلطه كليساي روم قرار داشت ، اصول اساسي تفكر ارسطو يعني نظام ابدي و طبقاتي و سلسله مراتب آنرا زمينه اعتقادات مسيحي قرار مي گيرد و لي در تمام دوران قرون وسطي خبري از جامعه مدني نيست . بر طبق نظر پاپ و كليسا ، روح از آن دين و جان انسان مربوط به دستگاه حكومت است و از آنجا كه روح بر جسم تقدم داشته است .بنابراين حكومت و سياست تحت سلطه دين قرار مي گرفت.

از مشخصات قرون وسطي ، يكي بودن دستگاه دين و دولت ، در هم آميزي علم ودين ، فساد همه جانبه دستگاه كليساي روم كه جلوي پيشرفت علوم وفنون را مي گرفت ، بود. جنبش مذهبي يا تجديد بناي حيات ديني در قرن 16 تحت رهبري مارتين لوترآلماني و كالون سويسي بود. هدف اوليه جنبش رفورماسيون كه آزادي فرد مسيحي از سلطه قدرت مطلق كليساي روم بود ، موجب پيشرفت مذهب پرتستان در نواحي مختلف اروپا شد. گسترش مذهب پرتستان با گسترش جنگ همراه بود كه سر انجام با خاتمه جنگ 30 ساله مابين كاتوليك ها و پرتستان هاو بر قراري صلح همراه با يك جهش تاريخي يعني جدايي سيستم حقوق مدني ، ديني و قانون مدني ماوراي قانون ديني قرار گرفته و بي طرف اعلام گرديد . همين مسئله حفظ آزادي وجدان به وسيله قانون مدني يكي از عوامل ترقي اروپا و پيدايشت عصر روشنگري و پيشرفت هاي سياسي ـ اجتماعي و علمي قرنهاي بعد مي باشد.

اسلام سياسي!

اما در رابطه با ايران مي دانيم كه تا قبل از انقلاب اسلامي ، انديشه سكولار وارداتي بوده و از تجربه ملت ايران بر نخواسته و كسي فاشيسم ديني را تجربه نكرده بود ! بهرحال اگر اين مقولات يعني جامعه مدني و سكولاريسم به گوش كسي مي خورد به عنوان چيز ي كه به ما ربطي ندارد و متعلق به دنياي سرمايه داري غرب است ـ پنداشته مي شد.

بهرحال اگر در غرب در نتيجه جدال بزرگ و خونين ميان نخبگان دين و سياست ، توازن جديد يعني جدايي دين و دولت شكل مي گيرد . اما درايران نه تنها چنين در گيري بين اين نخبگان انجام نشد بر عكس بين اين دو همدلي صورت مي گرفت و در مواردي هم اگر از جانب آيت الله دور انديشي جدايي دين و سياست طرح مي شد ، اين جدايي بشدت از جانب چپ ها و ملي مدهبي ها مورد مخالفت قرار مي گرفت !

نگاهي گذرا به تاريخ يكصد سال ايران نشان مي دهد. كه روحانيت شيعه ـ به دليل بر خورداري از يك دستگاه با سلسله مراتب دقيق و قدرت طلب ـ در چهار بر آمد سياسي ، اجتماعي ايران مثل انقلاب مشروطيت ، جنبش ملي شدن نفت ، انقلاب 22 بهمن و خلاصه جنبش دوم خرداد نه تنها حضور دارد بلكه نقش رهبري داشته و در همه اين موارد به دليل ضعف فكري و عملي نيروهاي سكولار و وجود" دشمني مشترك" هم سويي سياسي و يا در برخي موارد پذيرش رهبري مذهبي همراه بوده است . يعني نخبگان سياسي و ديني متحدا عليه حكومت هاي استبدادي ويا يك قدرت بزرگ خارجي عمل كرده اند تا جايي كه بخش بزرگي از كمونيست هاي ايران با سرمشق قرار دادن تئوري انحرافي امپرياليسم لنين به حمايت از حكومت اسلامي بر خاستند!

اسلام و غرب :

و از سوي ديگر غرب و ديكتاتوري هاي وابسته به آن ، با بخشي از روحانيان ومسلمانان كشورهاي خاورميانه عليه خطر كمونيست و اتحاد شوروي سايق وارد اتحادي استراتژيك شده بودند . از طرف ديگر شكست ناسيوناليسم عرب و پيروزي انقلاب اسلامي موجب اوج گيري بنياد گرايي اسلامي درمنطقه شد . رشد اخوان لمسلمين و تشكيل حزب الله ، حماس و جهاد اسلامي وهمين طور رشد بنياد گرايي اسلامي در كشمير پاكستان ، چچن و ايجاد صدها سازمان بنيادگراي اسلامي در قلب اروپا و امريكا ، ظهور القاعده واستقرار طالبان در افغانستان حاصل چنين رو ندهايي در آن روزگار بود .

پس از فروپاشي شوروي سابق ، غرب و امريكا با مسله بنيادگراي اسلامي يك بام و دو هوا بر خورد ميكردند . از طالبان در مقابل آخوندهاي حاكم بر ايران و از چچن ها در مقابله با روس ها دفاع مي كردند . و در اختلافات پاكستان و هند جانب مسلمانان را مي گرفتند.جنگ خليج و استقرار سربازان امريكايي و درگيري هاي خاور ميانه موجب رشد بنيادگرايي و احساسات ضد امريكايي در بطن جوامع كشور هاي عرب ومسلمان ـ كه دولت هايشان دوستان غرب محسوب مي شدندـ گرديد. اما در ايران در بطن جامعه و جوانان كشور يا بعبارتي نسل سوم انقلاب ، روندي درست برعكس كشور هاي عربي و به زيان بنياد گرايي اسلامي و بسود مدرنيست و دوستي با غرب و امريكا شكل مي گيرد .

اما واقعه 11سپامبر نقطه عطفي تاريخي جهان بشمار مي رود . اين عمليات تروريستي كه آخرين خط دفاعي آمريكا ـ پنتاگون ـ را در هم شكست و جهان سرمايه داري غرب را به مرزورشكستگي كشاند . موجب بيكاري ميليون ها انسان شد و در يك كلام امنيت جامعه جهاني را مورد مخاطره قرار داد. تحت تاثير اين رويداد استراتژي آمريكا و غرب در عرض چند ساعت عوض شد وآمريكا دوگانگي در بر خورد با بنيادگراي اسلامي را كه سياست به جا مانده از دوران جنگ سرد بود را به كناري گذاشت . بسرعت ائتلاف جهاني براي مبارزه با تروريسم شكل گرفت و تصميم كاخ سفيد براي نابودي جنبش هاي بنياد گراي اسلامي موجب تغير معادلات سياسي در جهان شد. طالبان را به كمك اپوزيسيون افغاني از قدرت بر كنار كرد و در اين راه چنان ماهرانه و عادلانه عمل كرد كه توانست موازانه قدرت را بين اقوام مختلف حفظ نمايد ودر راهايي مردم افغانستان از شر حكومت طالباني نقش اصلي را بازي كرد ، به گونه اي كه افغان ها دخالت آمريكا را به سود منافع ملي خود دانستند و ذهنيت منفي كه دراين رابطه وجود داشت از بين رفت.

اما جنگ عليه تروريسم و بنياد گرايي اسلامي تازه آغاز شده است و برخي ازتحليل گران غربي اين جنگ را، جنگ چهارم جهاني {جنگ سرد را جنگ جهاني سوم}نام گذاري كرده اند.افغانستان فتح اول بود ولي مطمنا سناريو افغاني ادامه دارخواهد بود و حكومت فاشيستي صدام و نهادهاي غير منتخب حاكم بر جمهوري اسلامي خاكريز هاي بعدي خواهد بود . بايد توجه داشت كه سناريو افغاني ، يك جنگ سياسي ، نظامي عليه بنياد گرايي اسلامي خواهد بود ." آمريكا بايد جنگ عليه تروريسم را به جنگ براي بر قراري آزادي مردم خاورميانه تبد يل كند"( 1)

بنظر مي رسد كه اپوزيسون جمهوريخواه و چپ ها ي ايراني متوجه اين تغيرات نيستند . گويا همچنان در فضاي قبل از 11سپتامبرتنفس مي كنند . و از اين همه امكانات بين الملي جديدي كه مي تواند در خدمت بر كناري به يك باره دستگاه ولايت فقيه و استقرار يك دولت سكولار قرار گيرد ـ ناديده انگاشته مي شود و ساده انگارانه دل خوش كرده اند كه با تقويت روشنفكران" ديني" با شعار مردم سالاري "ديني" در يك مبارزه صد در صد مسالمت آميزكه به جامعه مدني" ديني" در جمهوري اسلامي فرا رويند!! هيج توجه ندارند كه كلمات روشنفكر ، جامعه مدني ، مردمسالاري و جمهوري نه تنها قابل جمع با "دين" نيستند بلكه به لحاظ تاريخي اساسا در تقابل با دين سالاران ايجاد شده است .

جنبش دوم خرداد و "سكولاريسم اسلامي "!

واقيعت اين است كه دستاوردهاي جنبش دوم خرداد انكار ناپذير است .اين جنبش فضاي سياسي و اجتماعي جامعه را باز كرد و پرده ها را بالا زد و تمامي فساد نظام اسلامي را بر ملا ساخت. اما تلاشي صورت مي گيرد كه دوم خرداد را با دوران رنسانس و رهبران آنرا با رهبران دوران روشنگري اروپا مقايسه كنند. در دوم خرداد ، جوانان و زنان كه از حكومت ديني به جان آمده و طبيعتا خواهان جدايي دين و دولت بودند و از اين منظر مي توان آنرا يك جنبش سكولار دانست . اما رهبري اين جنبش كه ـ خود را روشنفكران ديني مي نامند ـ بخشي از حاكميت است كه خواهان جامعه مدني ديني و مردمسالاري ديني و با حفظ چهارچوب اصلي نظام كه اهداف خود را در اجراي قانون اساسي سراپا متناقص قرار داده است !

اصلاح طلبان ديني كه از واژه دمكراسي وحشت دارند و به جاي آن از دو كلمه متناقص مردم سالاري ديني استفاده مي كنند خود را هم طراز روشنگران دوران عصر رفورماسيون قلمداد كرده واز اين رو با طرح سكولاريسم اسلامي سعي در جعل تاريخ دارند. تاسف بار تر اينكه كساني از اردوي اپوزيسيون دمكرات بدون بررسي دودين اسلام و مسيحت و كنكاش در تفاوت آ ن ها ! و همين طور ناديده انگاشتن فرق بين شيعه و سني حكم صادر مي كنند و در چهره اصلاح طلبان ديني شيعه " پيشاهنگ و رهبر نوسازي مذهبي در مقياس كل جهان اسلام "(2) را مي بينند و متوجه نيستند كه اولا اصلاحات مارتين لوتر محتواي دين مسيحت را تغير نداد بلكه مانع دخالت كليسا در زندگي خصوصي و اجتماعي مردم شد . ثانيا مسلمانان شيعه بخش بسيار كوچكي از "كل جهان اسلام" ـ كه از جانب اهل سنت متهم به شرك هستند!!ـ مي باشند و اگر قرار شود روز و روزگاري چنين اصلاحاتي در مقياس "كل جهان اسلام" انجام شود بايستي توسط عرب ها و سني مذهبي ها صورت گيرد! ثالثا به دليل وجود سيستم سلسله مراتب در دستگاه روحانيت شيعه كه در مقايسه با روحلنيت سني ـ قدرت طلب تر وبنابراين سر سخت تردر راه ايجاد اصلاحات احتمالي عمل خواهند كرد.

بنظر من مسئله اصلي سكولار هاي وطني نه تعين راه براي مسلمين جهان و تغير آيه هاي قران بلكه تجمع ويك پارچگي نيروهاي سكولار و داشتن خط و مرز روشن با مردم سالاران ديني است. اكنون نيز كه مسله جدايي دين و دولت در ايران طرح مي شود باز هم با شگفتي مي بينيم كه نخبگان ديني ميدان دار هستند و بخش بزرگي از نيروهاي اپوزيسيون سكولارـ به دلايلي كه بعدا بر خواهم شمردـ نيز از آنان حمايت به عمل مي آورند.

برخي ها مي گويند مسله را بايستي در سياسي بودن شديد اسلام جستجو نمود ، هيج ديني مثل اسلام در جهان در مسايل سياسي دخالت نكرده است و در تعدادي از كشورهاي اسلامي يا قدرت را در دست دارند و يا در كنارقدرتمندان نشسته اند. اكنون خوشبختانه يك تجربه بزرگ 23 ساله را مردم ايران پشت سر گداشته اند. و ظاهرا همه احزاب سياسي شعار جدايي دين و دولت را سر مي دهند . ولي متاسفانه چپ دمكرات باز هم به دلايل سياسي از اصلاح طلبان ديني حمايت استراتژيك مي كنند تا جايي كه به قول معروف همه تخم مرغ ها را در سبد مردم سالاران ديني گداشته اند. حال اينكه اين واژه من در آوري هيج پايه و اساسي درستي ندارد و اين دو كلمه مردم سالاري و ديني قابل جمع نيست جز اينكه طراحان آن قصد تثبيت حكومت جهموري اسلامي را در سر مي پروانند وگرنه بعد از اين همه شكست در همه عرصه هاي اقتصادي ، سياسي و افت ارزش هاي اخلاقي جامعه ايران و خلاصه ورشكستگي كامل ايران در عرصه ملي و بين الملي با ز هم مي خواهند اين بار تحت عنوان مردم سالاري ديني به جاي دمكراسي ، قصد نوسازي نظام اسلامي را در سر مي پروانند !

خوشبختانه ر وند هاي جهاني پس از 11سپتامبر ، همگي جهتي خلاف حكومت اسلامي و جريانات بنيادگراي اسلامي عمل مي كند و راز موفقيعت احزاب سكولار ايراني و ساير كشور هاي اسلامي همسو شدن با اين روندهاست . ترديدي نبايستي به خود راه داد. حداقل ما ايراني ها مزه و طحمع تلخ چوب و تازيانه اسلامي ها را خورده ايم .

اسلام و عقب ماندگي ...

در باره عقب ماندگي كشورهاي اسلامي بطور عام و ايران بطور خاص نظريات متفاوتي موجود است از آن ميان چند نطر بر جسته است : يكي عقب ماندگي كشورهاي اسلامي منجمله ايران را با تئوري وابستگي و تئوري امپرياليسم لنين توضيح مي دهد. اين نظريه كه توسط كمونيست ها وارد كشور شد و پايه فكري اسلام سياسي گرديد . اين تئوري زماني مبناي فكري انقلاب اسلامي قرار گرفت كه تاريخ مصرف آن در سطح جهان به پايان مي رسيد! با اينكه كمونيست دست از اين شعار بر داشته اند ولي حاكمان اسلامي براي نجات خود همچنان مرگ بر امريكا گويان پرچم آتش مي زنند.

نظريه دوم كه از جانب اكثر اسلام شناسان غربي طرح مي شود اين است كه آنان علت و العل عقب ماندگي كشورهاي اسلامي ازجمله كشور ما را در اسلام جستجو مي كنند. اين نظريه كه مورد مخالفت اكثر اسلام شناسان شرقي قرار گرفته و از جانب نخبگان سياسي شرقي نه تنها مورد توجه قرار نمي گيرد بلكه آنرا بخشي از تئوري توطئه تصور مي كنند.

اماپس از 11سپتامبر موضوع رابطه اسلام و عقب ماندگي كشورهاي اسلامي بحث گسترده اي را در مطبوعات جهان به جريان افتاد كه در اين رابطه دو نظراساسي موجوداست كه با ذكر نقل قول هايي از اين دو نظر ، شما را به اين بحث فرامي خوانم :

برنارد لوئيس خاورميانه شناس آمريكايي مي نويسد: "براي قرن ها جهان بيني و نگرش مسلمانان نسبت به خود كاملا مستحكم بنظر مي رسيد. اسلام بزرگترين قدرت نظامي روي زمين را نمايندگي مي كرد .نيروي نظامي اسلام در آن زمان اروپا، آفريقا، هند و چين را مورد تجاوز قرارمي داد. اسلام بر جسته ترين قدرت اقتصادي در دنيا محسوب مي شد . عرصه مبادلات آنها در طيف وسيعي از كالا ها و شبكه وسيعي از مناسبات تجارتي و ارتباطات در آسيا ، اروپا و آفريقا ، واردات كالايي چون برده و طلا از افريقا ، برده و پشم از اروپا و مبادله انواع و اقسام مواد غذايي و توليدا ت صنعتي با كشورهاي متمدن آسيا را در بر مي گرفت . اسلام بالاترين حد پيشرفت را در حوزه هنر ، علوم و تمدن در تاريخ بشر كسب كرده بود. نه تنها دانش و مهارت هاي تمدن كهن خاورميانه و يونان و ايران را به ارث برده ، بلكه خلاقيت هاي مهم جديدي را از خارج بدان اضافه نمود . از جمله مي توان به توليد كاغذ از چين و كاردبرد اعداد اعشاري از هند اشاره كرد."(3)

برنارد لويس اضافه مي كند كه از دست دادن چنين تمدني بزرگي ، باعث خواري مسلمانان شده است . ناآگاهي آنها از علل اين دگرگوني ، اين خواري را به خشم و عصابانيت عليه غربي ها بدل كرده است و سر انجام به دنبال مقصر مي گردند ، دست به تخريب غرب يعني عمليات تروريستي مي زنند.

برنارد لوئيس علت عقب ماندگي جوامع اسلامي و پيشرفت غرب را ناشي از دو عامل يا دو تفاوت قلمداد مي كند . نخست غيبت سكولاريسم وطني در اسلام و نفي وسيع سكولاريسم وارداتي كه آنرا از ويژگي مسيحيت به شمار مي آورد و دوم جنسيت گرايي(Sexism ( در اسلام . خلاصه برنارد لوئيس كوچك شمردن نقش زنان احتمالا به عنوان بنيادي ترين تفاوت ميان دو تمدن اسلام و مسيحيت ياد مي كند.( 4)

در رد نظرات برنارد لوئيس ، دكتر كاظم علمداري قرار دارد كه استدلات ايشان را قبول ندارد و عامل دين و فرهنگي را از تيتر موضوع بحث خارج مي كند . عوامل زير بنايي را تعين كننده پيشرفت و يا عقب ماندگي مي داند. آقاي علمداري مي نويسد:" .. نه مسيحيت عامل پيشرفت غرب بوده است و نه اسلام عامل عقب ماندگي شرق ، بلكه عامل اصلي پيشرفت مدرن در غرب، سرمايه داري بود كه ان نيز از بطن نظام فئودالي بيرون آمد ، نظامي كه اساس آن مالكيت خصوصي است و در شرق مغلوب مالكيت دولتي شده بود. ... رمز پيشرفت غرب در دوران معاصر پيدايش سيستم سرمايه داري بود، سيستمي كه به دلايل ساختاري در شرق از جمله ايران نمي توانست بوجود آيد."

آقاي علمداري چنين فرمول بندي مي كند : " آنچه پيدايش تمدن معاصر غرب را ميسر ساخت ، شيوه توليد سرمايه داري بود ، آنچه توليد سرمايه داري را به وجود آورد مناسبات فَئودالي اروپايي بود . آنچه فئوداليسم را ميسر ساخت ، مالكيت خصوصي بر زمين بود اين هر سه در ايران غايب بود....... دكتر علمداري در پايان مقاله اش نتيجه مي گيرد كه نظريه كساني چون برنارد لويس و هانتيگون با عمده كردن شكاف جهاني ، ميان جوامع اسلامي و مسيحيت باعث شده است كه افراد مغرضي تلاش كنند تا كينه و دشمني مسيحيان متعصب را عليه مسلمانان بر انگيزند"(5)

دكتر علمداري طرح مي كنند كه "مسيحيت هم مثل اسلام ، جنسيت گراست و تنها زير فشار جامعه تغير مي كند" سوال اين است، چرا اين اسلام زير فشار تغير نمي كند. اين چه ديني است كه در قرن 21 ، سنگسار زنان در جهموري اسلامي مورد استقبال مسلمانان ساير كشورها قرار مي گيرد!

به در ستي طرح مي شودكه عامل اصلي پيشرفت مدرن در غرب سرمايه داري بود ! ولي واقعيت اين است كه اسلام با سرمايه داري سر ستير دارد و بجاي آن كسب و كار و تجارت سنتي را تشويق مي كند . بي جهت نيست كه اصولا سرمايه در كشور ما خودش را از نظر ها پنهان مي سازد و از ترس نگاههاي بد بينانه مردم نسبت به سرمايه صنعتي به كار "حلال" دلالي در بازار روي مي آورد! باز هم بي دليل نيست كه ملي مذهبي ها و جبهه ملي ها هيج كدام جرات اينكه از مناسبات سرمايه داري كه مي تواند عامل پيشرفت مدرن در ايران شود ، سر باز مي زنند!! در واقع مي شود گفت دركشور يك فرهنگ ضد سرمايه داري توسط اسلامي ها گسترده است كه مانع پيشرفت ايران شده است .

چكيده !

سكولاريسم و جامعه مدني ريشه در فلسفه يوناني كه انسان را اساس قرار مي دهد ـ دارد و مسيحت تحت تاثير فرهنگ و تمدن متحول يونان قرار داشت . دين و دولت از همان ابتدا در مسيحيت دو تا بود ه و هويت جداگانه اي داشتند و در عصر روشنگري محتواي دين تغير نكرد بلكه سوكولاريسم نهفته در مسيحيت تحول كيفي كرد. در قرن 16 محيط مناسبي براي خرد گرايي ، دمكراسي و سكولاريسم ـ كه بنيادهاي اصلي تمدن معاصر غرب را تشكيل مي دهد را ـ پديد آورد . اسلام ازفرهنگ و تمدن يوناني تاثيرنپذيرفت . دين و دولت از همان صدر اسلام در هم تنيده شده اندو نه تنها سكولاريسم در اسلام موجود نيست وبلكه يك تقابلي هم در فرهنگ اسلامي در رابطه با سكولاريسم وارداتي از غرب در بين اسلام سياسي موجود است .

ـ در يك صد سال گدشته از آنجا كه روشنفكران چپ علت و العل عقب ماندگي را در چهره استعمار و امپرياليسم دانسته و در جهت بر اندازي حكومت هاي عرفي و متمايل به غرب دست اتحاد با بنيادگرايي اسلامي دادند. از آن ميان تنها روشنفكران انگشت شماري بودند كه به مقابله با مذهب بر خاستند كه از جانب اكثريت روشنفكران ـ چپ . مصدقي ها و جمهوريخواه ايراني ـ عمل شان چپ روي و كار جدا از توده قلمداد ميشد.اين نگرش انحرافي و محافظكارانه در رابطه با دين موجب شد كه خيل بزرگ روشنفكران سكولار به دنبال " انقلابي" كشيده شوند كه نتيجه آن يك حكومت فاشيستي ـ‌ مذهبي در ايران بود كه خود اين روشنفكران سكولار وچپ بزرگترين قرباني آن شدند.

ـ اكثر اسلام شناسان غربي علت و العل عقب ماندگي رانبود سكولاريسم و وجود تبعيض جنسي دراسلام و مقابله آن با سكولاريسم وارداتي ، مي دانند ! اما اكثر اسلام شناسان خاورميانه اي تمايزي بين اسلام و مسيحيت نمي بينند معتقد هستند كه در ابتدا يگانگي دين و دولت و ومسئله جنسيت گرايي در هر دو مذهب موجود بود.

برخي از متفكرين هم عدم رشد سرمايه داري در كشورما را ـ عامل عمده عقب ماندگي مي دانند.

با گذشت بيش از 5 سال از جنبش دوم خرداد ، مردم بويژه جوانان و زنان با شركت در انتخابات و اعتراض هاي خياباني نشان داده اند كه خواهان يك دولت عرفي و غير ديني در كشور هستند. ولي رهبري جنبش دوم خرداد كه خود بخشي از حكومت هستند ، با طرح واژه هاي سر هم بندي شده اي مثل مردمسالاري ديني و سكولاريسم اسلامي سعي دارند با برخي تغيرات نظام اسلامي را حفظ نمايند . در حال حاضر كليه قدرت درست باندهاي مافيايي اسلامي است . اينان در اين 23 سال نشان داده اند در يك مبارزه مسالمت آميز قدرت را تحويل هيج كسي حتي اصلاح طلبان حكومتي نخواهند داد. اصلاح طلبان عملا نقش برگ برنده در روابط بين المل و قرص مسكن در داخل را براي حكومت اسلامي بازي مي كنند. اصلاح طلبان واقعي كساني هستند از حكومت خارج شده و به كمك مجموعه اپوزيسيون سكولار ، دمكرت و جامعه جها ني در جهت بر اندازي رژيم اسلامي اقدام نمايند وگرنه ايران تحت اين رژيم ويران تر از آنچه بوده است ، خواهد شد.

ـ كاملا واضح است اكثر مردم ايران مسلمان هستند و تجربه تلخي از حكومت و جريانات اسلامي دارند. سياست در ست از نظر يك سكولار اين است با اتكا به اين تجربه بزرگ با هرگونه در آميزي دين ، دولت به مقابله بر خيزند و منافع و معادلات سياسي روزنبايستي آنان را از چنين هدفي باز دارد.

ـ سكولاريسم و دمكراسي دو خواست اساسي ملت ايران است . هم اكنون جامعه جهاني بطور مشخص آمريكا و اتحاديه اروپا در جهت بر آورده شدن اين خواسته اقدام كرده اند . اپوزيسيون سكولار و دمكرات با حمايت از اقدام آنان بايستي ابتكار عمل رابطه را بدست گيرد. واقعيت اين است كه جغرافياي سياسي جهان پس از 11 سپتامبرعوض شده است . در بخش سوم مقاله به اين مطلب مي پردازم

زيرنويس:

1ـ جيمز ولسي رئيس سازمان سيا و عضو هيات مشاوران وزرات دفاع آمريكا در مصاحبه باروزنامه آلماني تاتس.

2ـ نقل از مقاله آقاي ممبيني تحت عنوان "چپ همچون جنبش انقلابي فرهنگي "

3ـ به نقل از مقاله دكتر علمداري : "خطاي مسلمان هايا خطاي غرب"

4ــ به نقل از مقاله بالا

5 ـ به نقل از كتاب : چرا ايران عقب ماند و غرب پيشرفت؟ از دكتر علمداري

01-08- 2002

 سایت نویسنده: http://www.iranglobal.dk/I-G.php?mid=3&autorid=13

 ایمیل نویسنده: keianoshtavakkoly@hotmail.com


برگرفته از : iranglobal


انتشار از: کیانوش توکلی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

 
 

... ادامه مقاله

ایران گلوبال نشریه اینترنتی خبری - سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و مبتنی بر منشور حقوق بشر می باشد
نشر و تکثیر تمامی و یا قسمتی از مطالب نوشته شده در این سایت آزاد است.
فرهنگ گفتگو ، در گزينش و نشر مطالب ارسالی آزاد است
info@iranglobal.dk